تبليغاتX
عنقا
عنقا
جايي براي دلتنگي هاي من
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 توسط عنقا |
درسام خيلي سنگين شده براي همين با خودم عهد كردم تا پايان اين ترم ديگه هيچ كار اضافه اي انجام ندم .تا پايان ترم سراغ هيچ چت روم و وبلاگ غير كاري و علمي نرم، پس تا وقتي نمره هاي ترم اول رو اعلام نكردن من به وبلاگم سر نميزنم بعدش با نمره هام ميام ، نمره هام رو مينويسم و معدلم ، ميخوام كولاك كنم پس خداحافظ تا بهمن ماه.

لطفا هر كس اين مطلب رو خوند تو دلش (يا بلند) بگه :

خداي مهربون كمكش كن.

مرسي

خدانگهدارتون باشه.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 توسط عنقا |
تشنه بايد بود و از دريا گذشت

در تو بايد گم شوم ديوانه وار

در تو بايد گم شوم.......

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 توسط عنقا |
حضرت حق جل جلاله به پيامبر عظيم الشان خود مي فرمايد:

آن كس مرا طلب كرد مرا مي يابد وآن كس مرا يافت مرا مي شناسد و آن كس مرا شناخت دوستدار من مي شود، و آن كس كه مرا دوست داشت عاشق من مي شود و آن كس كه عاشق من شد من عاشق او مي شوم و آن كس كه من عاشق او  مي شوم  او را قرباني مي كنم و آن كس را كه من قرباني اش كنم ديه و خون بهايش بر عهده من است و آن كس خون بهايش بر عهده من است پس:

" خود را به عنوان ديه به او مي دهم."

نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم آبان 1388 توسط عنقا |
دارم گوگوش گوش ميدم:

"كمكم كن

خرمن رخوت من شعله ميخوات

كمكم كن

نذار اينجا بمونم  تا بپوسم

نذار اينجا لب مرگ رو ببوسم

عشق نفريني بي پروايي ميخوات

.....

دل من درياييه چشمه زندونه برام

تو رگام به جاي خون شعر  سرخ رفتنه

تن به موندن نميدم

موندنم مرگ منه...."

شعر فوق العاده قشنگي داره عاشق اين ترانه هستم  هر وقت كم ميارم معمولا گوشش ميدم بهم انرژي ميده.

امام  علي گفته حرف خوب رو از هر كس كه هست گوش كنيد.

آره

"چشمه كوچيكه برامون ما بايد بريم به دريا برسيم."



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم آبان 1388 توسط عنقا |

"و ليكن به اين مقام بلند كسي نمي رسد جز آنانكه  داراي مقام صبر و ثبات و صاحب حظ بزرگ

شدند."

                                                                                                        فصلت  35                                                                                                

                

نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم آبان 1388 توسط عنقا |

درد من حصار بركه نيست

درد ، زيستن با ماهياني است

كه فكر دريا به ذهنشان خطور نكرده است.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم آبان 1388 توسط عنقا |
اين ترم با دكتر قيصري راكتور داريم كلاساش واقعا ديدنيه من يكي كه عاشق كلاساي دكتر قيصريم با اينكه تو كلاسش هيچ كس جرات نفس كشيدن نداره  و هميشه حرف بايد حرف خودش باشه اصلا سخت گير نيست ولي همه ازش ميترسيم يه بار يه سوال پرسيدم عصباني شد و گفت :بايد از دست اين خانم خودم رو بكشم .

منم هيچي نگفتم .  يه بار ديگه يه سوال سياسي پرسيد و گفت كي نميدونه بازم هيچ كس چيزي نگفت از من پرسيد :"تو ميدوني؟" گفتم نه ، بازم عصباني شد و گفت وقتي نميدوني چرا نگفتي كه نميدونم .من باز هم هيچي نگفتم.

من رديف جلو ميشينم درست رو به روش براي همين  بيشتر  به من گير ميده البته نا گفته نماند يه بار يه سوال پرسيد كسي جوابش رو نميدونست گفت همين رو تو امتحان ميدم ما هم مطمئن بوديم كه همين سوال رو تو امتحان ميده من جواب رو ميدونستم اما جرات نداشتم بگم بالاخره دل به دريا زدم و با صداي آرام  جواب رو گفتم نگاهم كرد  قلبم ريخت صداش رو بلند كرد و گفت :"اين خانم حقش نيست.....". با خودم گفتم الان ميگه " حقش نيست از كلاس بيرونش كنيم يا اينكه اعدامش كنيم" اما اين جمله رو نگفت و ادادمه داد" حقش نيست يه نمره بهش بديم؟" صداي  دوست خوبم نجمه از آخر كلاس  بلند  شد و گفت آره استاد  حقشه. واين شد كه ما يه مو از خرس كنديم و يه نمره با ارزش از دست دكتر قيصري گرفتيم . حسابي بهم چسبيد .ديگه اسم من رو ياد گرفته اين خودش نعمت بزرگيه .دكتر قيصري از معدود  دانشمندان بزرگ هسته اي ايرانه و يكي از افتخارات دانشگاه ماست.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم آبان 1388 توسط عنقا |
سلام

امشب تولد امام رضا است خوش به حال امام رضا.دلم خيلي گرفته ، خسته ام ، از صبح تا حالا  كلاس داشتم كلي از  كارام عقبه كلي درس دارم كه بايد بخونم كلي كار هست كه بايد انجام بدم اما بي خيال دنيا .

امشب عقد سليمه ي عزيزم است يكي از بهترين دوستام نتونستم برم چون خيلي خسته بودم اما بهش تبريك ميگم خيلي براش خوشحالم . عروسي پسر عمه ام هم هست اونم نرفتم چون خسته بودم اما خستگي بهانه بود اصلا حسش رو نداشتم .

من و نرگس (يكي از بهترين دوستام ) قرار گذاشتيم بيايم  به وبلاگهاي همديگه سر بزنيم و اگه چيز جالبي ياد گرفتيم به هم ياد بديم. يه جمله عارفانه زيبا كه از نرگس شنيدم اين بود:

نميدانم چه هستي ولي هر چه هستي فقط تو هستي.

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و چهارم مهر 1388 توسط عنقا |
"همه دلتنگي ها از دل نهادگي است."   مولانا


گفتند بنويسم اينجا جايي براي دلتنگيهاي من است اما تو خوب ميداني تمام دلتنگي هاي من از نديدن توست تمام قلب من براي تو ميتپد و من مسافر تنهاي آبهاي جهانم. تمام دلتنگيهايم براي توست تمام خواهش هايم براي توست ، مرا به خود برسان ، چشمهايم را باز كن و  حقيقت را نشانم بده بگو از كدام سمت ميرسم به يك هدهد .

من از كدام سمت ميرسم به يك هد هد؟

كجاست جاي رسيدن ، و بي خيال نشستن و گوش دادن به صداي شستن ظرف زير شير مجاور؟

كجاست جاي رسيدن؟

مسير نبض عناصر را به من نشان بدهيد!

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و چهارم مهر 1388 توسط عنقا |
تقديم به تو:

تمام شمع هاي جهان را براي تو روشن ميكنم

تا اگر

از آن ستاره ي دور به زمين آمدي ،

راه خانه ي ما را گم نكني

اي مسافري كه از ستاره ي دور مي آيي.


(اين شعر را يكسال پيش  سروده ام  و آن را با تمام عشقم تقديم تو ميكنم شازده كوچو لوي من.)


درباره وبلاگ
آخرين مطالب
آرشيو
پيوند ها
Blog Skin