تبليغاتX
سیمرغ

سیمرغ

سرآغاز

 سر آغاز ندارم

 

من از کجا شروع کنم
وقتی سرآغاز ندارم

یک قلم و یک کاغذ و
یک درد همیشگی

نمیشه با نوشته ها

که همه دردها رو بگی

یه بغض خام توی گلوم

یک دنیا حرف نا تموم
آرزو ها پشت سرم
نگاه من به روبروم
حرفهای پر شکایتی

رو کاغذ های خط خطی

از من فقط مونده به جا

قلب پر از شکایتی

این کاغذای خط خطی
نامه دردای منه
جای پای اشک من

از گریه های نم نمه

غمی نشسته تو دلم
اشک چه زیبا شده باز
ترانه هام زمزمه مستی شبها شده باز

غم شکستن روبروم

که عاشقانه دیده ام
با اشک غزل شکفتم

با بغض غزل چیده ام

از کس گله نمیکنم

شکایت از دل منه

دلم هنوز در حسرت

یک آرزوی باطله

رفتن من حتمی شده موندنه من بی حاصله

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 اسفند1388ساعت 12:39 بعد از ظهر  توسط عبدالله حسینی  | 

عاشق بودم

عشق من

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم
در قبله گاه عشق تو بودی معبودم

آرام و آسوده در خواب خوش بودی
يک لحظه من بی تو هرگز نياسودم
من با نفسهايم نام تو را خواندم

کاش ای هوس بازم با تو نمی ماندم

من با نفسهايم نام تو را خواندم

کاش ای هوس بازم با تو نمی ماندم

روزی که گفتی من با تو می مانم

روزی که دانستی من به تو می ميرم

روزی که با عشقت بستی به زنجيرم
بازنده من بودم اين بود تقديرم
باور نمی کردم هرگز جدايی را من آمدم با عشق
اين بی و فايی را اين بی وفايى را

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 اسفند1388ساعت 12:33 بعد از ظهر  توسط عبدالله حسینی  | 

هرگز

  هرگز دستي را نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري

هرگز نگو براي هميشه وقتي ميدوني جدا ميشي

 هرگز نگو ‏دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نميدي درباره احساست

 سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد

 هرگز به چشماني نگاه نکن ‏وقتي قصد دروغ گفتن داري

 هرگز سلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي در پيشه

 به کسي نگو تنها اوست وقتي در فکرت ‏به ديگري فکر ميکني

 قلبي را قفل نکن وقتي کليدش رو نداري

کسي رو که دوست داري به اين آسوني ها از دست ‏نده

شايد هيچوقت کسي رو به اون اندازه دوست نداشت ... 

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 بهمن1388ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط عبدالله حسینی  | 

زبان عاشق من

نه زبانم براي تعريف تو توانايي دارد

 نه چشمهايم توان براي ديدنت دارد

 نه دستهايم براي لمس کردنت تاب دارد

 نه بازوهايم براي به آغوش کشيدنت دراز ميشود .

 و نه عمري باقي ميماند

 تا تو را باز پيدايت کنم !

 يک نصيحت :مواظب خودت باش !

 يک خواهش : اصلاً عوض نشو !

 يک آرزو : فراموشم نکن !

زبان عاشق من بهت میگه دوست داره

نکته!!!!!!

يه نکته ي آموزنده ميخوام بهت بگم که براي تمام طول زندگيت آويزيه گوشت کني

 اونم اينه که اگه کسي ديوونت بود ، عاشقش باش.

اگه عاشقت بود ، دوسش داشته باش.

اگه دوستت داشت ، بهش علاقه نشون بده.

اگه بهت علاقه نشون داد ،فقط يه لبخند بزن.

اينطوري...وقتي هميشه يه پله ازش عقب باشي ، اگه يه وقت خسته شدو يه پله جا موند،

 تازه ميشيد مثله هم

+ نوشته شده در  جمعه 23 بهمن1388ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط عبدالله حسینی  | 

سوگند

به عشق پاک تو سوگند می خورم اری
که بی تو می گذرد لحظه ها به دشواری
چقدر خسته بی روح وزرد می گذرند
به پیش چشم من این روزهای تکراری
ببین چگونه زمینگیر گشته ام بی تو
زبس می وزد از هر طرف گرفتاری
اسیر تیره شب بی پناهی ودردم
بدون تو منم واین کویر بیزاری
بیا مرا به نسیم تبسمی دریاب
تویی که از گل وعطر بهار سرشاری
تمام باغ دلم پر شکوفه خواهد شد
اگر که سبز نگاهت مرا کند یاری
تو شاه بیت غزلهای ناب من هستی
و صادقانه بگویم قسم به چشمانت
هنوز هم به امید زنده ام اری

دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه 23 بهمن1388ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط عبدالله حسینی  | 

ماه محرم

محرم 

       فرا رسيدن ماه محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر را

 

                  به همه شيعيان جهان تسليت عرض مي نمايم

+ نوشته شده در  جمعه 27 آذر1388ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط عبدالله حسینی  |